مناجات نامه خواجه عبداله انصار
مناجات نامه
يارب دل پاك و جان آگاهم ده - آه شب و گريه سحر گاهم ده
در راه خود اول زخودم بيخود كن
بی خود چو شدم زخود بخود راهم ده
الهی يكتای بی همتائی قيوم توانائی بر همه چيز بينائی در همه حال دانائی از عيب مصفائی از شرك مبرائی اصل هر دوائی داروی دلهائی شاهنشاه فرمانفرمائی معزز به تاج كبريائی . بتو رسد ملك خدائي.
الهی نام تو ما را جواز . مهر تو ما را جهاز . شناخت تو ما را امان. لطف تو ما را عيان.
الهی ضعيفان را پناهی قاصدان را بر سر راهی . مومنان را گواهی چه عزيز است آنكس كه تو خواهي.
الهی ای خالق بی مدد وای واحد بی عدد ای اول بی بدايت وای آخر بی نهايت . ای ظاهر بی صورت وای باطن بی سيرت ای حی بی ذلت ای معطی بی فكرت وای بخشنده بی منت ای داننده راز ها ای شنونده آوازها ای بيننده نماز ها ای بذيرنده نياز ها ای شناسنده نامها ای رساننده گامها ای مبرا از عوايق ای مطلع بر حقايق ای مهربان بر خلايق عذر های ما بپذير كه تو غنی و ما فقير و بر عيبهای ما مگير كه تو قوی و ما حقير . از بنده خطا آيد و زلت و از تو عطا آيد و رحمت.
الهی ای كامكاری كه دل دوستان در كنف توحيد تو است وای كارگذاری كه جان بندگان در صدف تقدير تو است . ای قهاری كه كسی را بتو حيلت نيست ای جباری كه گردنكشان را با تو روی مقاومت نيست ای حكيمی كه روندگان ترا از بلای تو گريز نيست ای كريمی كه بندگان را غير از تو دست آويز نيست نگاه دار تا پريشان نشويم و در راه آر تا سر گردان نشويم.
الهی در جلال رحمانی در كمال سبحانی نه محتاج زمانی و نه آرزومند مكانی نه كسی به تو ماند و نه بكسی مانی پيداست كه در ميان جانی . بلكه جان زنده به چيزی است كه تو آني.
الهی كجا باز يابم آن روز كه تو ما را بودی و من نبودم تا باز به آن روز رسم ميان آتش و دودم . اگر به دو گيتی آن روز يابم پرسودم . ور بود خود را يابم به نبود خود خشنودم.
الهی از آنچه نخواستی چه آيد . و آن را كه نخواندی كی آيد. نا كشته را از آب چيست و ناخوانده را جواب چيست تلخ را چه سود اگرش آب خوش در جوار است و خار را چه حاصل از آنكه بوی گل در كنار است .
الهی هر كه ترا شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غير از تو بود بينداخت.
آنكس كه ترا شناخت جان را چه كند فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كنی هر دو جهانش بخشی ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
الهی هر كه ترا شناسد كار او باريك و هر كه ترا نشناسد راه او تاريك ترا شناختن از تو رستن است و به تو پيوستن از خود گذشتن است .
الهی بر من آراستی خريدم و از هر دو جهان دوستی حضرت تو گزيدم.

با سلام . در این وبلاگ قصد دارم اطلاعاتی هر چند اندک در خصوص شهر سنگان در اختیار شما قرار دهم خوشحال میشم با نظرات و مطالبتون ما رو راهنمایی بفرمایید